حدیثه ساداتحدیثه سادات، تا این لحظه: 14 سال و 8 ماه و 21 روز سن داره
حلما ساداتحلما سادات، تا این لحظه: 9 سال و 8 ماه و 15 روز سن داره

حدیثه سادات و حلما سادات خوشگلای مامان

ماه خدا

1392/5/10 9:50
318 بازدید
اشتراک گذاری

 

 

گلکم


چون ماه رمضان تو تابستان بود ما اردکان بودیم و برای بار اول امسال تابستون تو اردکان خونه جدا گرفتیم. یعنی رفتیم خونه نناجی.چون خالی بود و اثاث هم داشت. دیگه اجاره هم ندادیم.

تو ماه رمضون هوا خیلی گرم بود و برای روزه دارا خیلی سخت. ولی من بخاطر اینکه شما هنوز شیر میخوری روزه نمی گرفتم.

و اما بگم از مهمونیا.... شما که خیلی بهت خوش میگذشت.

اولین مهمونی خونه عمو سیدمحمود بودیم بیست و سوم تیر یا به قمری میشه پنجم ماه رمضون.

هشتم ماه ما مهمونی دادیم. انشاالله که به همه خوش گذشته باشه.

 

 

یازدهم ماه ما خونه خاله مریم دعوت بودیم.من از ظهر رفتم اونجا و شما بعد از افطار همراه باباجون اومدی..

پانزدهم ماه مادرجون کل طایفه رو دعوت کرده بود خونش. و خودش هم غذاشو درست کرد.

هجدهم ماه رمضون که میشد پنجم مرداد خونه مادر جون بودیم و آقا جون مهمونی مردانه داشت.شما همون روز واکسن زده بودی و خیلی بداخلاق بودی بعدا در مورد واکسن زدنت برات مینویسم.

نوزدهم ماه خونه عمو سیدابوالفضل دعوت بودیم. اونا هم امسال خونه جدا گرفته بودن.رفته بودن خونه قبلی مادرجون اینا.

بیستم ماه ما خاله ها و مامان جون اینا و ماماجیا رو دعوت کردیم.

بیست و یکم ماه خونه ننه حاجی معصومه همه دعوت بودیم.

بیست و سوم ماه عمه فاطمه و عمه بتول و عمو سیدعلی همه رو افطاری دعوت کردن تالار..

 

بیست و پنجم ماه رمضون خونه خاله طاهره دعوت بودیم..

بیست و ششم ماه خونه عمه صدیقه همه دعوت بودیم

و آخرین مهمونی خاله ها و دایی اینا خونه مادرجون دعوت بودن.

 

 

چندتا عکس از موقعی که خونه ما مهمونی بود

 

عمو پس من چی؟؟؟

 

 

ایول عمو جون... 

 

 

به به تعارف نکنید هر کی دیگه هم میخواد بیاد

 

 

ماشاالله... تعارف اومد نیومد داره

 

 

آقا جون که به  علت عقد داشتن خیلی دیر اومد.. نوش جان

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (1)